*به پایگاه هفته نامه خبری حوزه (افق حوزه) خوش آمديد* اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلا
منو اصلی
نام :   
ایمیل :   
اخبار

سایت مقام معظم رهبری

خبرگزاری حوزه نیوز

مدیریت حوزه علیمه قم

صفحه اصلی > نمایش اخبار 


پرس‌وجو شماره خبر: ٤١١١٨١ ١٤:٤٢ - 1398/10/19   پرس‌وجو شماره 614 ارسال به دوست نسخه چاپي


پرس‌وجو شماره 614

آیا ازدواج‌های متقابل اهل بیت علیهم السلام و صحابه و نام‌گذاری فرزندان اهل بیت علیهم السلام به نام خلفا می‌تواند دلیل بر وجود روابط حسنه و دوستی بین اهل بیت و آن‌ها باشد؟


برخی به‌صرف وصلت متقابل اهل بیت علیهم السلامو صحابه با خاندان هم‌دیگر و یا نام‌گذاری برخی از فرزندان اهل بیت علیهم السلام به‌نام خلفا، می‌خواهند بر همه ظلم‌ها و جنایت‌هایی که در طول تاریخ به اهل بیت علیهم السلام شده، سرپوش گذاشته و این امور را نشانه دوستی بین آن‌ها تلقی کنند؛ در حالی‌که صرف این امور در هیچ زمانی معیاری برای دوستی یا دشمنی نبوده و در صدر اسلام نیز امری رایج در فرهنگ آن زمان بوده است. قرائن و شواهد فراوانی وجود دارد که این امر را تایید می‌کند...


 1. نام خلفا نام رایج آن زمان بود و اختصاص به خلفا نداشت:

نام خلفا نام اختصاصی آنها نبود و اگر کسی فرزندش را به این نامها نامگذاری میکرد، هرگز به این معنی نبود که به خاطر علاقه به خلفا چنین نامی را انتخاب کرده است؛ بلکه این نامها، نامهای مصطلح و رایج جامعه آن زمان بودند و کتابهای رجالی نیز به این حقیقت گواهی میدهند. مراجعه به کتابهایی مانند الاستیعاب‏ نوشته ابنعبدالبر و اسدالغابه‏ نوشته ابناثیر نشان میدهد که بسیاری از صحابه نامهایی چون ابوبکر، عمر یا عثمان داشتند. بهعنوان نمونه در این جا تنها به کتاب‏ «اسدالغابه فى معرفةالصحابه» بسنده مى‏کنیم و از کسانى نام مىبریم که نام آنان «عمر» بود:

1. عمر الأسلمى2. عمر الجمحى 3. عمربن الحکم 4. عمربن سالم الخزاعى 5. عمر بن سراقه 6. عمر بن سعد الأنمارى 7. عمر بن سعد السلمى8. عمر بن سفیان 9. عمر بن ابى سلمه 10. عمر بن عامر السلمى11. عمر بن عبید اللَّه 12. عمر بن عکرمه 13. عمر بن عمرو اللیثى 14. عمر بن عمیر 15. عمربن عوف 16. عمر بن غزیة 17. عمر بن لاحق 18. عمر بن مالک بن عقبه 19. عمر بن مالک الأنصارى 20. عمر بن معاویة الغاضرى 21. عمر بن یزید 22. عمر بن الیمانى و... .[1]

اینها کسانى هستند که ابناثیر آورده و اگر تابعان را هم که نامشان‏ عمر بوده، بر آن‏ها بیفزایید تصدیق خواهید کرد که این نام و نام‏هاى دیگر خلفا، از اسامىمعروف میان عرب جاهلى و اسلام بوده و هرگز از شنیدن این نام، تنها آن سه نفر به ذهن تداعى نمى‏کرد.[2]

بنابراین بدیهی است در چنین شرایطی بهصرف اینکه یک نام متعلّق به شخصیت مشهوری باشد، دلیل نمیشود که همه کسانی که آن نام را برگزیدهاند به آن شخصیت نیز علاقه داشته باشند، مگر اینکه به این انگیزه تصریح شده باشد؛ چنانکه در روایتی از امام علی علیه السلام به این نکته تصریح شده است که انتخاب نام عثمان برای فرزندم بهخاطر برادرم «عثمان بن مظعون» بوده است [نه عثمان بن عفان]: «سَمَّیْتُهُ بِاسْمِ أَخِی عُثْمَانَ‏ بْنِ‏ مَظْعُون‏». [3]

در طول حیات ائمه اطهار علیهم السلام و اصحابشان نیز همین قاعده حاکم بود و حتّی بعد از واقعه عاشورا که گاهی انتخاب نام فرزندان جنبه سیاسی پیدا میکرد نیز انتخاب چنین نامهایی از سوی دوستداران اهلبیت علیهم السلام صورت میگرفت؛ امّا به هیچ وجه این عمل نشانه علاقه آنها به غاصبان خلافت و ظلمکنندگان در حق اهلبیت علیهم السلام نبود. مخالفت اصحاب ائمه با شخصیتهایی چون معاویه و یزید امری بدیهی در تاریخ تشیع است؛ با این حال شاهد نامگذاری فرزندان برخی از ایشان به این اسامی هستیم، مانند یزیدالجعفى و معاویة بن عمّار و غیر ایشان.[4] این نشان میدهد که در فرهنگ آن زمان، انتخاب نام فرزندان همیشه بر مبنای علاقه به فرد خاصی نبوده است‏.

همه این شواهد نشان میدهد شباهت اسمی بین فرزندان اهلبیت علیهم السلام با برخی صحابه که با آنها مخالفت ورزیدهاند، به معنی برطرف شدن دشمنی بین آنها نیست و تنها با نامگذارى نمىتوان همه ستم‏هایى را که در تاریخ بر اهلبیت علیهم السلام روا شده انکار کرد.

 2. وصلت خانوادگی و انتخاب یک نام، گاهی برای کم کردن فشار و خفقان است نه دوستی:

اگر وضعیت خفقان، وحشت و فشار بر شیعیانِ آن روزگار را در نظر آوریم، خواهیم دید که ائمه معصومین علیهم السلام براى نجات شیعیان، ناگزیر دست به اقداماتى مىزدند که در نظر شرع جایز بود؛ از جمله اینکه نام خلفا را بر فرزندان شان مىنهادند و یا با بزرگان صحابه و تابعین به واسطه ازدواج، پیوند خویشاوندى برقرار مىکردند تا از این فشارها بکاهند و دستگاه ظلم بنىامیه و بنىعباس نتوانند به این بهانه که آنان با خلفاى سهگانه معارضاند، از سادگى مردم سوءاستفاده کرده و عرصه را بر آنان و شیعیان شان سخت بگیرند و دست به قتل و غارت بزنند.[5]

با این حال در شرایط عادی، شیعه معتقد است که انتخاب نام برای فرزندان امری مباح است و از قرار دادن نام خلفا بر کسی، گمان دشمنی با شیعه را نمیتوان برداشت کرد و از آن سو نیز صرف نام نهادن به نام اهلبیت علیهم السلام را هم دلیل بر دوستی اهل بیت نمیتوان دانست. در عینحال طبق روایاتی که از اهل بیت علیهم السلام نقل شده نام نهادن به اسامیای مثل محمّد، على، حسن و حسین نیکو شمرده میشود.[6]

 ‏3. اختلاف میان اهلبیت علیهم السلام و برخی صحابه، اختلاف عقیدتی و مبنایی بود که با چند ازدواج از میان نرفت:

مسئله اختلاف میان اهلبیت علیهم السلام و برخى از صحابه - نه همه آنها - نه اختلاف قبیلهاى که اختلاف عقیدتى و به یک معنا رفتارى بود. روشن است که چنین اختلافى با ازدواج چند نفر از نوهها و نبیرهها از میان نمىرود. اگر اختلاف خاندان رسالت با گروههاى دیگر، اختلافی صرفاً سیاسى و یا مالى بود، مىتوانستیم بگوییم که بهواسطه ازدواجهای متقابل، مواضع هر دو گروه به هم نزدیک شده و دست الفت به یکدیگر دادهاند، امّا اختلاف آنان بر سر یک مسئله اساسى، یعنی رهبرىِ جامعه پس از رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله و سلم بود و جریان سقیفه و یورش به خانه امام علی علیه السلام برای گرفتن بیعت و غصب فدک و دیگر ظلمهایی که به اهلبیت علیهم السلام صورت گرفت، هرگز با چند ازدواج از میان نمىرود؛ چنان که تاکنون از میان نرفته است. پس ازدواج دو سه نفر از فرزندان حسین بن على علیهم السلام یا حسن بن على علیهم السلام با چند تن یا نوادههاى خلفا یا همدستان آن‏ها دلیل بر این نیست که آن‏ها در همه مسائل عقیدتى، فقهى و سیاسى با هم اشتراک نظر داشتند.

در عراق و ایران و سایر مناطقی که شیعه و سنی در کنار یکدیگر زندگی میکنند، ازدواج در میان خانواده‏هاى سنى و شیعى فراوان است، ولى هرگز این دلیل بر آن نیست که خانواده هر یک از زوجین، پذیراى عقیده دیگرى شده است. خلیفه سوم داراى همسرى مسیحى به نام نائله بود، آیا این دلیل بر این است که عثمان مسیحى شده بود؟[7] اگر چنین قاعده و مبنایی را بپذیریم، باید حکم به مسیحی شدن سومین خلیفه اهل سنت کنیم؛ درحالیکه احدی بهصرف ازدواج با یک مسیحی حکم به مسیحی شدن نمیکند.

ضمن اینکه بسیاری از این ازدواجها که بین نوهها و نبیرههای اهلبیت علیهم السلام با مخالفانشان بوده، اصلاً ربطی به اختلافهایی که بین آنها وجود داشته ندارد؛ چرا که این ازدواجها بر یک اصل قرآنى استوار بوده و آن اینکه «وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى»؛[8] هیچکس بار گناه دیگرى را بر دوش نمى‏گیرد. اگر نیاکان زوج و یا زوجه نسبت به خاندان رسالت، بىمهرى کرده و بر دخت گرامى پیامبر ستم روا داشتهاند، دلیل نمىشود که نوه و نبیرههاى آنان در این جرم شریک باشند؛ زیرا هر کسى مسئول اعمال خویش است و چه بسا این نوهها و نبیرهها برخلاف نیاکان خود دوستدار اهل بیت علیهم السلام بودهاند و یا این ازدواج زمینه دوستی آنها را فراهم میکرد. گاهی هم همانطور که اشاره شد پیشوایان معصوم براى کاهش فشارها و دشمنیهایی که به دوستداران اهل بیت تحمیل شده بود، به این نوع ازدواجها رضایت میدادند.

حاصل آنکه نوع پیوندها را نمىتوان همیشه دلیل بر وحدت عقیده گرفت.[9]

اگر از دیدگاه اهل سنت، ازدواج و رابطه سببی و نسبی افراد همیشه بهمعنی وجود علاقه شدید و اعتبار بالای آنها نزد یکدیگر باشد، پس هرچه این روابط قویتر و نزدیکتر باشد، میبایست بر اعتبار آن شخص بیافزاید. با توجّه به اینکه امام علی علیه السلام نزدیکترین فرد از حیث سببی و نسبی به پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بودند، پس، از همه برای جانشینی ایشان لایقتر بودند.[10] در اینجا که این مبنا به ضرر مطرحکنندگان چنین شبههای میتواند باشد، دیگر اسمی از آن نمیبرند و فراموش میکنند که چگونه برخی که در هیچ زمینهای قابل مقایسه با امیرالمؤمنین علیه السلام نبودند و درحالیکه برخی صحابه درحال تغسیل و تدفین پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم بودند، با توطئه و نیرنگ خود را خلیفه پیامبر صلی الله علیه و اله و سلم اعلام کردند و از ظلم به اهل بیت علیه السلام نیز پروایی نداشتند.

حاصل اینکه: نامگذاری و مصاهره (وصلت خانوادگی) دلیل تأیید متقابل و یا همفکری نیست. خیلی از موارد، در واقعیت بیرونی و تاریخ هست که دامادها مخالفان عقیدتی خانواده دختر هستند و یا شخصی با اینکه همنام بزرگان یک مکتب است، امّا از حیث عقیده کاملاً با آنها مخالف است.

منبع:پایگاه اطلاعرسانی دفتر حضرت آیتاللهالعظمی مکارم شیرازی

..............................................

 منابع

1. ر.ک: أسدالغابة فی معرفةالصحابة، ابنالأثیر، دار احیاءالتراثالعربی، بیروت‏، ج 2، ص 313، بابالعین.

2. پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان‏، طبرى، محمد، نشر مشعر، تهران، 1386 ش، چاپ دوم، ص 46.

3. بحارالأنوار، مجلسى، محمدباقر بن محمدتقى‏، دار إحیاءالتراثالعربی‏، بیروت، 1403 ق، چاپ دوم‏، ج ‏45، ص 38؛ به نقل از: مقاتلالطالبین، ابوالفرج اصفهانی، ص 58.

4. نقض، عبدالجلیل قزوینى رازى‏، انتشارات انجمن آثار ملى، تهران، 1358 ش، ص 402.

5. پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان‏، همان، ص 47.

6. نقض، همان، ص 404.

7. البدایةوالنهایه، اسماعیل بن عمر بن کثیر القرشی، مکتبةالمعارف، بیروت، ج 7، ص 153.

8. سوره نجم، آیه 38.

9. ر.ک: پاسخ جوان شیعى به پرسشهاى وهابیان، همان، ص 57.

10. تاریخ علم کلام در ایران و جهان‏، دکتر علىاصغر حلبى‏، انتشارات اساطیر، تهران‏، 1376 ش‏، چاپ دوم، ص 98.


خروج